ابوالفضل 7 ساله کلاس اولی که بیشتر از سنش غصه بلده. پدر چند سالیه که به خاطر اعتیاد و سرقت در زندان است و خبری از او نیست. مادرِ دلشکسته، روزها یه نظافت منازل مشغول است تا نان شب بچهها را فراهم کند. ابوالفضل در کودکی با آب جوش دچار سوختگی شده و گوشت اضافه آورده و اکنون بهسختی کفش میپوشد و راه میرود. همراه مادر و مادربزرگ در خانهای قدیمی زندگی میکنند. با همه نبودنها هنوز امید در دل کوچک او زنده است. بیاییم پناه دلش باشیم؛ کمک کوچک تو، فردای بزرگ اوست.