محمد یه کلاس دومی که زودتر از سنش سختی رو چشیده. دو تا برادر داره: یکی ۱۱ ساله و یکی فقط یه سالشه. باباش گرفتار اعتیاد به هروئینه و چند بار هم دست به خودکشی زده و خونه رو پر از ترس کرده. با کار سختِ کیفدوزی فقط میتونه بخشی از خرجها رو جور کنه. مامانش خونهداره، با بغضی تو دل و دستای خالی؛ اجاره و خوراک و پوشاک براشون شده یه کوه غصه. لبخند محمد هنوز هست، اما پشتش یه دنیای نداری پنهونه. بیاییم پناه محمد و برادرهاش باشیم؛ هنوز میشه امید ساخت.